|
|
|
|
|
حضرت محمد(ص) می فرمایند:
خداوند دوست دارد جوانی که عمرش را در راه اطاعت خداوند می گذراند. |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 1:51 توسط روح الله واثق
|
|
||
|
|
|
|
|
1- جواني به نام «زيد بين حارثه» در يكي از جنگ ها اسير شد و دست به دست گشت تا به رسول خدا(ص) رسيد و در محضر او بردهاي بود. او پدري ثروتمند داشت كه براي خريدن پسرش نزد پيامبر آمد و گفت: او را به من بده و فديهاش را بگير. پيامبر گفت: اختيار با خود اوست. اگر خواست برگردد من بدون فديه و رايگان او را به شما بر ميگردانم. زيد حاضر شد و سخنان پدر را شنيد وگفت: من بر نميگردم. پيامبر زماني كه عشق و وفاداري زيد را نسبت به اسلام و خودش مشاهده كرد، در كنار كعبه به مردم فرمود: من او را پسر خوانده خود قرار دادم و دختر عمه خود را كه زني آزاد بود به عقد او كه برده بود در آوردم. در اين حركت پيامبر(ص) دو عادت جاهلي را شكست. يكي اجازه داد، برده فرزندش باشد. دوم اجازه داد زن آزاد، آن هم دختر عمه پيامبر، همسر يك برده شود. 2- پيامبر در آستانه رحلت، جواني به نام «اسامه» را فرمانده لشگر كرد و تمام بزرگسالان را را مأمور كرد تا از اين جوان 18 ساله اطاعت كنند و فرمود: خدا لعنت كند كسي كه از لشگر اسامه سرباز زند. 3- پيامبر پيش از هجرت به مدينه جواني به نام «مصعب» را مسئول تبليغ اسلام در مدينه كرد. او جواني بسيار زيبا از خانواده اي بسيار مرفه بود كه در مكه دور از چشم بستگان به حضرت ايمان آورد. والدين تمام امكانات حتي لباس او را گرفتند. او پلاسي به دور خود گرفت و محضر پيامبر اكرم آمد و وفاداري خود را به اثبات رساند و در جنگ احد جز ياران حضرت شهيد شد. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 23:30 توسط روح الله واثق
|
|
||
|
|
|
|
|
حضرت محمد (ص) می فرمایند:
هر کس همسایه خود را برنجاند چنین کسی به خداوند و روز رستاخیز ایمان نیاورده است. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 11:15 توسط روح الله واثق
|
|
||
|
|
|
|
|
1- پيامبر، نعمتهاي الهي را گرچه ظريف و كم بود، بزرگ ميشمرد هرگز مذمت نميكرد. 2- براي مسايل مادي و دنيوي عصباني نميشد. 3- خنده او تبسم بود، نه قهقهه. 4- بزرگ هر قومي را احترام ميكرد. 5- هنگامي كه وارد جمعيتي ميشد محل نشستن خود را آخرين نقطه مجلس قرار ميداد. 6- طوري برخورد ميكرد كه هر كسي خيال ميكرد محبوبترين فرد نزد پيامبر، خود اوست. 7- هر كس حاجتي ميخواست، يا آن را انجام ميداد و يا با زبان خوش او را رد مي كرد. 8- براي مردم پدر بود و همه نزد او مساوي بودند. 9- مجلس او مجلس حلم و حيا و صدق و امانت بود و در آن مجلس صداها بلند نميشد. 10- پيران را احترام مي كرد و كودكان را مورد محبت و ترحم قرار ميداد. 11- گشاده رو، نرم خو و خوش برخورد بود. 12- خشونت، ناروا گويي، عيب جويي و ستايشگري نابجا در او نبود. 13- هر چه را ميل نداشت، به جاي انتقاد، نسبت به آن تغافل ميكرد. 14- كسي را از خودش مأيوس نميكرد. 15- اهل جدال، چانه زني و سرگرم شدن به حرفهاي بيهوده نبود. 16- از كسي مذمت نمي كرد. 17- جز در اموري كه اميد پاداش بود، سخن نميگفت. 18- هنگام خنده، با مردم ميخنديد و هنگام تعجب و تحسين نيز آنان را همراهي ميكرد. 19- اگر كسي كه ناآشنا و غريب بود، در گفتا و رفتار به حضرت جفا ميكرد، حضرت او را تحمل مينمود. 20- تا گفتار كسي از حق تجاوز نميكرد، آن سخن را قطع نميكرد و هنگامي كه مي ديد سخنان كسي از مرز حق ميگذرد، يا با نهي خود و يا با ترك جلسه سخن او را قطع ميكرد. 21- بر الاغ بدون جهاز سوار ميشد و پشت خود نيز كسي را سوار ميكرد. 22- به اهل خانه ميفرمود: پردهاي كه در آن تصوير است، از جلوي چشم من برداريد. 23- از خوف خداوند، اشك فراوان داشت. 24- به ذكر الهي بسيار مشغول بود. 25- هر روز هفتار مرتبه استغفار ميكرد. 26- سخي ترين، راستگوترين، باوفاترين و نرم خوترين مردم بود. 27- هرچه داشت در راه خدا ميداد و فقط به اندازه مايحتاج سال خود نگهداري ميكرد. 28- با فقرا مينشست و با مساكين غذا مي خورد و نسبت به فرهيختگان عنايت داشت. 29- نسبت به فاميل صله رحم ميكرد ولي آنها را بر كساني كه افضل بودند، به خاطر فاميلي ترجيح نميداد. 30- عذر مقصرين را ميپذيرفت. 31- در خوراك و لباس با بردگانش يكسان بود. 32- لحظهاي وقت خود را تلف نميكرد. 33- (هنگام خستگي) به باغهاي اصحاب خود روانه ميشد. 34- نه كسي را بخاطر فقرش تحقير ميكرد و نه كسي را بخاطر قدرتش تكريم مينمود. 35- دير عصباني ميشد ولي زود راضي ميگشت. 36- لباس خودش را خودش وصله ميكرد، شير حيوان را ميدوشيد، با بردگان غذا مي خورد و شخصا نياز خودش را از بازار ميخريد. با غني و فقير به طور يكسان دست ميداد و تا آنها دست خود را نمي كشيدند، دست خود را نمي كشيد. 37- به همه سلام ميكرد و ميفرمود: تا آخر عمر سلام كردن به كودكان را رها نمي كنم تا اين عادت بعد از من بماند. 38- به زنان سلام ميكرد. 39- در مجلس، پاي خود را دراز نميكرد. 40- در انتخاب ميان دو كار، سخت ترين آنها را ميپذيرفت. 41- در حال تكيه كردن، غذا نمي خورد. 42- خطبه را خلاصه ميخواند. 43- به بوي خوش معروف بود. 44- در سفره دست خود را به اطراف دراز نميكرد و از پيش خود غذا بر مي داشت. 45- آب اشاميدني را به سه نفس ميل ميكرد. 46- به همه مردم يكسان مي نگريست و گاهي مزاح ميفرمود ولي جز حرف حق نميزد. يك روز مرد عربي هديهاي نزد حضرت آورد. سپس از حضرت خواست كه قيمت هديه را به او بدهد! پيامبر خنديد و از آن پس هر گاه پيامبر محزون ميشد مي فرمود: اي كاش آن مرد عرب ميآمد. 47- در نشستن رو به قبله مينشست. 48- هنگاميكه سوار مركب بود، اجازه نميداد پيادهاي همراه او راه برود، يا او را سوار مي كرد و يا ميفرمود: تو حركت كنو در فلان مكان همديگر را خواهيم ديد. 49- هر گز از كسي انتقام نگرفت، بلكه او را ميبخشيد. 50- اگه سه روز يارانش را نميديد، سراغشان را ميگرفت، اگر مسافر بود در حقش دعا مي كرد و اگر مريض بود از او عيادت مينمود و اگر سالم بود به ديدارش ميرفت. |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 10:40 توسط روح الله واثق
|
|
||
|
|
|
|
|
::.وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ.:: ::.وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ.:: ::.وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ.:: ::.وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ.:: |
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیستم آبان 1385ساعت 0:48 توسط روح الله واثق
|
|
||