تبليغاتX
.::حضرت محمد، پيامبر مهربانی و اخلاق::.
 عبادت پيامبر

چون پاسي از شب مي‌گذشت رسول خدا(ص) از بستر بر مي‌خاست و پس از گرفتن وضو و زدن مسواك و تلاوت آياتي چند از قرآن كريم، در گوشه‌اي به عبادت مي‌پرداخت و اشك مي‌ريخت. بعضي از همسرانش كه او را به اين حال مي‌ديدند مي‌گفتند: تو كه گناهي نداري چرا اين قدر اشك مي‌ريزي؟ مي‌فرمود:آيا بنده شاكر خدا نباشم؟

ام سلمه مي‌گويد: شبي پيامبر در خانه من بود، نيمه شب او را نيافتم به سراغش شتافتم، ديدم در تاريكي ايستاده، دست‌ها را بلند كرده، اشك مي‌ريزد و مي‌گويد: خدايا! نعمت‌هايي كه به من داده اي از من مگير، دشمنم را خوشنود مكن، به بلاهايي كه مرا از آن‌ها نجات دادي گرفتارم مكن، حتي به اندازه چشم بر هم زدني مرا به خود وامگذار. به اوگفتم پدر و مادر فدايت شوند، شما كه بخشوده‌ شده‌اي! فرمود: هيچ كس از خدا بي‌نياز نيست. حضرت يونس آني به خود واگذار شد، در شكم ماهي زنداني شد.

به هنگام نماز مي‌لرزيد و هر گاه نماز را به تنهايي مي خواند ركوه وسجود آن را طول مي‌داد ولي هر گاه به جماعت نماز مي‌خواند بسيار عادي وساده برگزار مي‌كرد. به يكي از يارانش كه امام جماعت ساير مسلمانان شده بود سفارش فرمود: هر گاه با مردم به نماز مي‌ايستي سعي كن بعد از حمد، سوره كوچكي قرائت كني و نماز را طول ندهي.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 14:45  توسط روح الله واثق  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 14:55  توسط روح الله واثق  | 

حضرت محمد (ص) مي‌فرمايد:

هيچ كاري خيري را از روي ريا انجام مده و هيچ كار خيري را از روي حيا ترك مكن.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 14:14  توسط روح الله واثق  | 

 تجارت پر سود

پس از آنكه پيامبر اكرم (ص) از مكه به مدينه هجرت كرد، يكي از مسلمانان به نام صهيب رومي كه پيرمرد بود، مقداري مال اندوخته بود، دلش مي‌خواست پر در آورد و به مدينه هجرت كرده و خودش را به پيامبر برساند، ولي مشركان از او و امثال او جلوگيري مي‌كردند و نمي‌گذاشتند هجرت كنند.

صهيب به مشركان گفت:«من يك نفر سالخورده هستم، اگر با شما باشم ماندن من براي شما سودي نخواهد داشت، و اگر با شما نباشم نمي توان ضرري به شما برسانم، بنابراين بياييد يك معامله تجارتي كنيم، و آن اينكه همه‌ي اموال مرا بگيريد و مرا آزاد بگذاريد تا به مدينه هجرت كنم.»

مشركان موافقت كردند، اموال او را گرفتند و او را آزاد نمودند، صهيب با دست خالي هشتاد فرسخ بين مكه و مدينه را پيمود و خود را به رسول خدا(ص) و مهاجران رسانيد. بعضي از مسلمانان به او گفتند:«اي صهيب! معامله‌ي پرسودي كردي.» آيه 41 تا 44 سوره‌كهف در تمجيد اين گونه مهاجران دل از دنيا بريده و به دين بسته نازل شد، در ايه 41 نحل مي خوانيم:

وَالَّذِينَ هَاجَرُواْ فِي اللّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُواْ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَلَأَجْرُ الآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ؛ آن‌ها كه پس از ستم ديدن در راه خدا هجرت كردند، در اين دنيا جايگاه خوبي به آن‌ها مي دهيم، پاداش آخرت از آن هم بزرگتر است اگر مي‌دانستند.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 15:27  توسط روح الله واثق  | 

حضرت محمد مي‌فرمايند:

جوينده‌ي دانش، در كنف عنايت خداوند است.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 16:13  توسط روح الله واثق  | 

 ره ‎آورد بعثت پيامبر اسلام(ص)

حال به نعمت هاي بزرگ الهي كه به هنگامه‌ي بعثت پيامبر اسلام(ص) بر آنان فروريخت بنگريد، كه چگونه اطاعت آنان را با دين خود پيوند داد و با دعوتش آن‌ها را به وحدت رساند! چگونه نعمت‌هاي الهي با‌ل‌هاي كرامت خود را بر آنان گستراند، و جويبار هاي آسايش و رفاه برايشان روان‌ ساخت! و تمام بركات آيين حق، آن‌ها را در برگرفت!

در ميان نعمت‌ها غرق گشتند، و در خرمي زندگاني شادمان شدند، امور اجتماعي آنان در سايه قدرت حكومت اسلامي استوار شد، و در پرتو عزتي پايدار آرام گرفتند، و به حكومتي پايدار رسيدند. آنگاه آنان حاكم و زمامدار جهان شدند، و سلاطين روي زمين گرديدند، و فرمانرواي كساني شدند كه در گذشته حاكم بودند، و قوانين الهي را بر كساني اجراء مي‌كردند كه مجريان احكام بودند، و در گذشته كسي قدرت در هم شكستن نيروي آنان را نداشت، و هيچكس خيال مبارزه با آنان را در سر نمي‌پروراند.

----

نهج البلاغه، خطبه 192

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385ساعت 16:10  توسط روح الله واثق  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13:9  توسط روح الله واثق  | 

 

رسول خدا(ص) فرمود: مسلمان بر برادر مسلمانش سي حق دارد كه هر يك بايد آن حقوق را ادا كنند، از جمله:

1- عفو و مهرباني به او 2- پنهان كردن اسرار او 3- جبران اشتاباهات او 4- قبول عذر او 5- دفاع در برابر بدخواهان او 6- خير خواهي نسبت به او 7- عمل به وعده هايي كه به او داده 8- عيادت به هنگام بيماري او 9- تشييع جنازه او 10 پذيرفتن دعوت و هديه‌ي او 11- جزا دادن به هداياي او 12- تشكر از خدمت او 13- كوشش در ياري رساني به او 14- حفظ ناموس او 15- برآوردن حاجت او 16- واسطه‌گيري براي حل مشكلاتش 17- سلامش را پاسخ دهد 18- به سخن و گفته‌ي او احترام گذارد 19- هديه‌ي او را خوب تهيه كند. 20- سوگندش را بپذيرد 21- دوست او را دوست بدارد. 22- او را در حوادث تنها نگذارد. 23- هرچه براي خود مي‌خواهد براي او نيز بخواهد و …

پيامبر اكرم(ص) بعد از تلاوت آيه «ان المؤمنون اخوة» فرمودند: خون مسلمانان با هم برابر است و اگر يكي از آنان به كسي پناه يا امان داد، ديگران بايد به آن تعهد پايبند باشند و همه در برابر دشمن مشترك، بسيج شوند.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 13:4  توسط روح الله واثق  | 

حضرت محمد (ص) مي‌فرمايد:

خوشنودي خدا با پدر و مادر است خشم خدا نيز با خشم پدر و مادر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:28  توسط روح الله واثق  | 

 

1-   وقتي برخي از زنان پيامبر از او درخواست كردند كه از غنائم به دست آمده به ما هم بدهيد و به او عرض كردند: چرا وضع ما بايد اين قدر ساده باشد؟ پيامبرناراحت شد و فرمود: زندگي من زندگي ساده‌اي است. اگر مي‌خواهيد با من زندگي كنيد، صبر كنيد و اگر نمي‌خواهيد، من حاضرم شما را طلاق دهم.

2-   يك بار وارد خانه دخترش فاطمه شد، ديد او دستبندي به دست كرده و پرده جديد آويخته، پيامبر بدون آن كه حرف بزند برگشت. فاطمه زهرا (س) متوجه قضيه شد و فورا پرده و دستبند را خدمت پيامبر فرستاد و پيام داد كه به هر نحو صلاح مي‌دانيد، به مصرف برسانيد.

3-     رسول خدا(ص) در در حضور كسي لباس خود را از تن بيرون نمي‌كرد.

4-     پيش كسي پاي خود را دراز نمي‌كرد.

5-     با گشاده‌ رويي صحبت مي‌كرد و به همه افراد توجه مي‌فرمود.

6-     گاهي براي فهماندن مطلب، آن را تا سه بار تكرار مي‌فرمود.

7-     صدا زدن و جواب دادن او هر دو همراه با احترام بود، حتي نسبت به زنان و كودكان.

8-     از بيماران عيادت و دلجويي مي‌كرد.

9-     هنگام خروج از خانه، خود را آماده و زينت مي‌كرد.

10- نيكوكاران را پاداش مي‌داد، روزي شخصي را در حال نماز ديد كه با جمله‌هايي بسيار پر مغز و زيبا با خداي متعال راز و نياز مي‌كند. فرمود: نمازش كه تمام شد او را نزد من آوريد. وقتي به حضور حضرت رسيد، حضرت سكه طلايي به او  هديه داد و فرمود: چون حال خوشي داشتي و خدا را به نيكويي حمد و سپاس مي‌كردي اين سكه را به تو بخشيدم.

11- هنگام خوردن آب و غذا،«بسم الله» و بعد از آن«الحمد الله» مي‌گفت.

12- نمي نشست و بر نمي خواست مگر با ذكر خدا.

13- روزي به كارگري به خورد كه بر اثر كار بسيار پينه بر دست داشت، دست‌هاي او را در دست گرفت و بر آن‌ها بوسه زد.

14- به اشخاص كه مورد احترام و اعتماد مردم بودند، احترام مي‌گذاشت و گاهي مسئوليت امور را به همان شخص مورد نظر واگذار مي‌كرد.

15- نسبت به كار‌هاي نيك و بد بي تفاوت نبود بلكه هم اهل تشويق و هم اهل انتقاد.

16- به خاطر شدت علاقه‌اي كه به هدايت مردم داشت به قدري مي‌سوخت كه آيه نازل شد ما قرآن را نفرستاديم كه تو خود را به دردسر و مشقت اندازي.

17- در مجلس چنان با يك يك مردم گرم مي‌گرفت كه هر كدام خيال مي‌كردند نزديك ترين افراد به پيامبر (ص) تنها اوست.

18- گاهي بعضي از ياران آن حضرت از ايشان در خواست مي‌كردند كه به دشمنان خود نفرين كند. اما او حاضر نمي‌شد و دعاي او اين بود كه خداوندا! اين مردم را هدايت فرما.

19- تا آنجا كه ممكن بود سائل را رد نمي‌كرد، حتي روزي زني فرزند خود را نزد پيامبر(ص) فرستاد و گفت: به حضرت بگو پيراهن خود را به من عطا كن، فرزند خدمت حضرت رفت و تقاضا پيراهن نمود، پيامبر پيراهن خود را به او داد ولي آيه نازل شد : حق نداري هر چه داري در راه خدا انفاق كني.

20- در جلسات، دايره وار مي‌نشست كه بالا و پايين آن معلوم نباشد. در اجراي قانون، ميان هيچ كس فرقي نمي‌گذاشت و لذا وقتي يكي از يارانش  واسطه شد كه قانون و حد خدا در مورد زني از قبيله معروف و سرشناس اجرا نشود، فرمود به خدا سوگند اگر دخترم دزدي كند حد خدا در مورد او جاري مي‌كنم و در اجراي قانون ميان انسان‌ها هر گز فرقي نمي‌گذارم.

21- پيامبر درباره‌ اسرا و بردگان فوق العاده سفارش مي‌كرد. او با زن اسري ازدواج نمود كه اين عمل سبب محبت مردم به اسرا و شخصيت آنان شد و به همين خاطر مسلمانان، بسياري از اسيران را آزاد كردند. رسول خدا (ص) مي فرمود: از همان لباس و غذاي خود به آنان بدهيد و نام آن‌ها را با كلمه جوانمرد صدا بزنيد، تا احساس ناراحتي نكنند.

22- پيامبر جلوي هر افراط و تفريطي را مي‌گرفت: الف) همين كه شنيد شخصي با داشتن اطفال تمام اموالش را وقف كرده و چيزي براي فرزندان به ارث نگذاشته، ناراحت شد و فرمود: اين افراط كاري درست نيست. ب) همين كه شنيد بعضي از ياران خواب و خوراك و همسر را رها و به عبادت پرداخته آنان را احضار و توبيخ كرد و مردم را از ستايش باز مي داشت. ج) همين كه شنيد زني را در جبهه اسير كرده‌اند و بعد از اسارت او را از كنار جنازه همسرش عبور داده‌اند تا دل زن بيش‌تر بسوزد به شدت ناراحت شد و فرمود: گرچه زن كافر و دشمن و در جنگ در برابر مسلمانان به پا خاسته و دشمن ماست، ولي اكنون كه اسير شده، ما نبايد بيش از رفتار عادلانه با اسير، دل او را بسوزانيم و عبود دادن اين زن اسير از كنار جنازه كار افراطي و دور از اعتدال است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:27  توسط روح الله واثق  | 

بـا نــام نـبي بـكن مزين سخنت        *        تا خــالق تو بيمه كند جان و تنت

اي آنكه ز عاشقان قرآن هستي        *      خوشـبوي كن از نام محمد دهنت

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 23:26  توسط روح الله واثق  | 

 جواني خدمت رسول خدا (ص) شرفياب شد و عرض كرد: اي پيامبر خدا! من در زندگي، بسيار گناه كرده‌ام و اكنون پشيمانم و مي‌خواهم توبه كنم، چه راهي دارم كه خدا، زود از گناهان من در گذرد؟

حضرت فرمود: از پدر و مادرت كدام يك زنده‌اند؟

مرد عرض كرد: فقط پدرم.

حضرت فرمود: برو و به پدرت خدمت كن.

وقتي كه آن جوان حركت كرد و رفت، رسول خدا(ص) فرمود: اگر اين مرد، مادر  داشت و به مادرش خدمت مي‌كرد، زودترگناهان او مورد عفو قرار مي‌گرفت و گذشته‌اش جبران مي‌گرديد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 23:53  توسط روح الله واثق  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 11:17  توسط روح الله واثق  | 

 حضرت محمد (ص) مي‌فرمايد:

احترام و نيكي به پدر و مادر عمر انسان را طولاني مي‌كند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 1:54  توسط روح الله واثق  | 

 مسجد ساده پيامبر با ده ستون از تنه درخت خرما همراه با اذان برده سياهي به نام بلال دنيا را تكان داد ولي مسجد امروز مدينه با صد‌ها پايه از سنگ مرمر و مناره‌هاي بسيار بلند هيچ كشوري را تكان نمي‌دهد.

در اينجا بد نيست نگاهي به وضع جهان در اين رو‌ز‌ها بيفكنيم تا ببينم رو به رشد هستيم يا سقوط و آيا راه نجاتي جز پناه بردن به راه خدا و رسول داريم؟؟

1-     امروزه بازي‌ها جدي گرفته شده و جدي‌ها بازي.

2-     ابزار تأمين پيشرفت كرده ولي امنيت عقب رفته است.

3-     كتاب زياد شده اما حوصله مطالعه كم شده است.

4-     مناره‌ها بلند، بلال‌ها كوتاه.

5-     تجملات اصل و معنويات فرع.

6-     در آمد‌ها زياد، آسايش‌ها كم.

7-     علم رشد كرده ولي عاطفه تنزل.

8-     خدمات توسعه يافته ولي صفا و صميميت كم رنگ شده.

9-     اظهار محبت زياد ولي روح محبت كم.

10- اتوبان‌ها وسيع شده، ولي نقطه نظر‌ها باريك شده است.

11- مقام بالاتر، ارزش‌ها كمتر.

12- تحصيلات بالاتر، احساسات كمتر.

13- مي‌آموزيم كه چگونه در آمد اضافه كنيم، اما چگونه زندگي كردن را بلد نيستم.

14- خانه‌ها بزرگتر، خانواده‌ها كوچكتر.

15- سال هاي زندگي طولاني، حقيقت زندگي كمتر.

16- شعار بيش‌تر، عشق كمتر.

17- تسهيلات بيش‌تر، وقت كمتر.

18- دانش بيش‌تر، بينش كمتر.

19- در راه رفتن به كره ماه هستيم، اما از رفتن به خانه همسايه غافليم.

20- فضاي خارج از زمين را فتح كرده‌ايم، اما از فضاي داخل خانه غافليم.

21- در آمد‌ها بالاتر رفته، اخلاقيات پايين.

22- بر كميت افزوده‌ايم، از كيفيت كاسته شده.

23- قامت افراد بلند، فكر افراد كوتاه.

24- منفعت‌ها سر ريز، دل بستگي‌‌ها سرازير.

25- در آمد‌ها چند برابر، جدايي‌ها چند برابر .

26- آسايش بيش‌تر، لبخند كمتر.

27- خانه‌ها زيبا، اما پايه‌ها سست.

 

اما اين‌ ناله تنها ناله‌اي نيست كه از آن طرف دنيا به دستم رسيده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 23:42  توسط روح الله واثق  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 11:5  توسط روح الله واثق  | 

 حضرت محمد (ص) مي‌فرمايد:

از نشانه‌هاي كامل بودن ايمان بنده، اين است كه در هر كاري انشاء الله بگويد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 1:23  توسط روح الله واثق  | 

 

اي از بـــــر سدره شاهراهــت         *        وي قبــه‌ي عـــرش تكيه گاهت

اي طـــــاق نــهم رواق بــــــالا         *        بشكــــسته ز گوشه‌ي كلاهت

هـــم عــقــل دويده در ركــابت         *        هــم شـــــرع خزيـده در پناهت

مــه طاســك گـردن ســـمندت         *        شـــــب طره‌ي پــرچم سياهت

جــبريـــــل، مقـــيم آســــتانت         *        افــــــــــلاك حــريم، بارگـــاهت

چـــرخ ارچـــــه رفيع خاك پايت         *        عقل ارچــه بزرگ، طــفل راهت

خــوردست خـــدا زروي تعظيم         *        ســـوگند به روي همـچو ماهت

*

ايـزد كه رقيب جان خرد كرد

نام تــو رديف نـــام خود كرد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 1:18  توسط روح الله واثق  | 

  51-  اَنس مي‌گويد: نه سال خادم پيامبر بود، ياد ندارم حتي براي يك بار به من گفته باشد: چرا چنين يا چنان كردي! حتي اگر زنان حضرت مرا بر كاري ملامت مي‌كردند، مي‌فرمود: او را رها كنيد، مقدر چنين بوده است.

52- مردم را با احترام نام مي‌برد (با كنيه و لقب) و حتي نسبت به كودكان اين گونه رفتار مي‌كرد و بدين وسيله آنان را جذب مي‌كرد.

53- از هدايايي كه محضرش مي‌آوردند ميل مي‌فرمود ولي از صدقات نمي‌خورد.

54- بعد از طلوع خورشيد براي كار از خانه خارج مي‌شد.

55- شارب و ناخن خود را كوتاه و آن را دفن مي‌كرد.

56- به سرمه و مسواك و عطر و نظافت بدن و زدودن مو‌هاي زائد به وسيله نوره اهميت مي داد تا آنجا كه هزينه عطر او بيش از هزينه غذاي او بود و يك روز جمعه كه عطر نداشت، مقنعه همسرش را كه بوي عطر داشت، نمناك كرد و به سر و صورت ماليد تا عطر آن به سر و صورتش منتقل شود.

57- روز عيد فطر، به خانم‌هاي خود عطر مي‌زد، سپس به خود، و از بعضي از روغن‌ها براي ماليدن به بدن استفاده مي‌كرد.

58- براي سفر روز پنج شنبه را انتخاب مي‌كرد و در سفر، آينه و سرمه و مسواك را همراه خود بر‌مي‌داشت.

59- راه رفتنش طبيعي بود و در سفر در سراشيبي‌ها،«لا اله الا الله» و در سر بالايي‌ها، تكبير مي‌گفت و در سفر هنگامي كه جايي را براي اسكان در نظر مي‌گرفت، به هنگام انتقال دو ركعت نماز مي‌خواند و مي‌فرمود: اين قطعه زمين شاهد نماز ما باشد.

60- هنگامي كه مؤمنين را براي سفرشان وداع مي‌كرد، دعاي سفرش اين بود: خداي تقوي را زاد شما قرار دهد و شما را به هر چيزي سوق دهد و از هر جهت كامروا باشيد و دين و دنياي شما سالم باشد و با سلامت و دست پر بر گرديد.

61- از لباس سبز و سفيد شاد بود.

62- براي روز جمعه لباس مخصوص داشت. عمه بر سر مي‌گذاشت و انگشتر در دست راست مي‌‌كرد.

63- لباس را از سمت راست در بر مي‌كرد آن را از ناحيه چپ از تن در مي‌آورد و مي‌گفت خدا را شكر كه مرا پوشاند تا وسيله حفظ و زيبايي‌ام باشد.

64- هنگامي كه لباس جديدي مي‌پوشيد لباس قبل را به مسكين مي داد و مي‌فرمود: هر كس براي خدا به مسكيني لباس دهد تا مادامي كه آن مسكين از آن استفاده مي‌كند از حرز و ضمان خداوند است.

65- بر حصير مي‌خوابيد. لباسش از پنبه ود و فقط در موارد خاص از لباس پشمي استفاده مي‌كرد.

66- هر گاه از خواب بر مي‌خواست براي خدا سجده مي‌كرد و مي‌فرمود: نور چشم من در نماز و لذت من در معاشرت با همسرانم است.

67- براي نسل خود(حسن و حسين عليهم السلام) در روز هفتم تولد عقيقه مي‌كرد و به مقدار وزن موي نوزادان نقره به فقير مي‌داد

68- حضرت علي(ع) فرمود: گرچه حضرت عيسي زاهد بود ولي پيامبر اسلام زاهدتر بود.

69- به هنگام مهمان شدن، حتي دعوت بردگان را مي‌پذيرفت.

70- اگر در سفره ما خرما بود، غذاي خود را با خرما آغاز مي‌كرد.

71- بين هر دو لقمه خدا را شكر مي‌كرد.

72- بعد از خوردن غذا خلال مي‌كرد.

73- به هنگام نوشيدن آب«بسم الله» مي‌گفت.

74- در آب فوت نمي‌كرد

75- براي خوردن غذا، دست خود را به خوبي مي‌شست.

76- از غذاي داغ پرهيز مي‌كرد.

77- (قبل از ملاقات با مردم،) سير و پياز ميل نمي‌كرد.

78- به تنهايي غذا نمي‌خورد ( و ديگران را مهمان مي‌كرد.)

79- روز عير قربان، دو حيوان مي‌كشت: يكي از جانب خود و يكي براي آن دسته از امتش كه امكان قرباني نداشتند.

80- به هنگام تشييع جنازه غمناك و كم حرف بود.

81- با مقدمه بسيار كمي آب(ده سير) وضو مي‌گرفت و با حدود سه كيلو آب غسل مي‌كرد.

82- مسواك پيامبر هميشه همراه و حتي زير متكايش بود.

83- نماز‌هاي مستحبي پيامبر دو برابر نماز‌هاي واجبش بود.

84- هنگامي كه براي نماز شب بيدار مي‌شد، ابتدا به اطراف آسمان نگاه مي‌كرد و آيات آخر سوره آل عمران را تلاوت مي‌كرد.

85- به نماز‌هاي مستحبي خود در ماه رمضان مي‌افزود.

86- هنگامي كه كسي ر كنار پيامبر مي‌نشست و كاري با ايشان داشت، نماز خود را كوتاه مي‌كرد تا اگر حاجتي دارد اقدام كند.

87- در دهه سوم ماه رمضان در مسجد معتكف مي‌شد و اگر در رمضان موفق نمي‌شد، در رمضان ديگر دو برابر آن يعني بيست روز معتكف مي‌شد و در هه سوم رمضان رخت‌خواب خود را جمع مي‌كرد و نمي‌خوابيد.

88- براي بيدار داشتن اهل خود در شب بيست و سوم رمضان(شب قدر)، به صورت آنان آب مي‌پاشيد و فاطمه زهرا (س) براي فرزندان خود همين كار را انجام مي‌داد و مي‌فرمود: محروم كسي است كه از خير اين شب محروم بماند.

آنچه در اين بخش و بخش اول نوشتم گزيده‌اي بود از رواياتي كه در تفسير الميزان جلد ششم آمده بود. البته اين فقط گوشه‌اي از رفتار پيامبر اكرم(ص) بود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 0:31  توسط روح الله واثق  |