تبليغاتX
.::حضرت محمد، پيامبر مهربانی و اخلاق::.
 4- لباس‌هاي ويژه

كلاه، عمامه، دستار و عرقچين، گرچه پوشاننده‌ي بدن نيست، ولي در رديف جامه‌ به شمار مي آيد . از سنت‌هاي اسلامي، پوشاندن سر است، چه هنگام عبادت و نماز، چه در مواقع ديگر. گرچه« در سر عقل بايد، بي كلاهي عار نيست».

پوشش پيامبر اكرم(ص) براي سر خود، اغلب «عمامه» بود، هنگام نماز و خطبه و جهاد، به تناسب شرايط، با چيزي سر را مي‌پوشاند. گاهي هم سر برهنه بود. به روايت امام صادق(ع) پيامبر اسلام، عرقچين و كلاه سفيد راه راه مي‌پوشيد و در هنگام جنگ، عرقچين بر سر مي‌گذاشت كه دو گوش داشت و روي‌ گوش‌ها را مي‌پوشاند.

در مواقع ديگر از زير عمامه، عرقچين هم بر سر مي‌پوشيد. البته گاهي عمامه‌ي بدون كلاه بر سر مي نهاد، يا كلاه بدون عمامه مي پوشيد. عمامه‌ي سياهي داشت كه بر سر مي‌پيچد و با آن نماز مي خواند.

اگر استفاده‌ي از دستمال و حوله را براي خشك كردن دست و صورت هنگام وضو وارد بحث پوشش و لباس كنيم. در اين زمينه هم بد نيست. بدانيم كه رسول خدا حوله‌هاي متعددي داشت، با نام‌هاي مختلف و كاربرد‌هاي گوناگون، كه با مراعات بهداشت و نظافت و نظم‌ هم مربوط مي‌شد. در روايت است: آن حضرت دستمال و حوله‌اي داشت كه پس از وضو چهره‌ي خود را با آن خشك مي‌كرد. و اگر حوله‌ و دستمالي همراه نداشت، با گوشه‌ لباس خود صورت را خشك مي‌كرد.

آراستگي آن حضرت، بخصوص هنگام حضور در جمع مسلمانان در مسجد و براي خطبه و نماز، گوشه ‌ديگري از سيره‌ي او را نشان مي‌دهد. لباس نماز جمعه‌ي وي مخصوص بود. در بعضي روايات نيز آمده كه غير از لباسي كه در روز‌هاي غير جمعه مي‌پوشيد، دو جامه‌ي مخصوص براي جمعه داشت.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم دی 1385ساعت 21:38  توسط روح الله واثق  | 

شهادت پنجمین اختر تابناک ولایت و امامت

حضرت امام باقر(ع)

را به شما عاشقان اهل بیت تسلیت عرض می نماییم.

وبلاگ رحمت عالم

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 18:24  توسط روح الله واثق  | 

 3- ساده پوشي

ساده‌ زيستي رسول خدا(ص) و وابسته نبودن به جلوه‌هاي فريبنده‌ي دنيا و به ناز و نعمت آن دل نبستن و به جلوه‌هاي مادي دل خوش نداشتن، در همه‌ي شئون زندگي وي متجلي بود. از جمله در كيفيت و نوع لباس و فرش و زير انداز و …

نقل شده كه گاهي آن حضرت روي حصير مي‌خوابيد بي‌آنكه جز آن چيزي زيرش باشد.

هر چه فراهم بود مي پوشيد، چه قطيفه‌اي باشد كه به بر كند، يا برد عالي كه بپوشد، چه جبه‌ي پشمين، هر چه كه از حلال مي‌يافت مي‌پوشيد.

مهم مباح بودن جامه بود كه براي رسول خدا اهميت داشت، نه قيمت و جنس و دوخت و جذاب بودن آن! آن حضرت به صحابي پارساي خود ابوذر غفاري فرمود: اي ابوذر! من لباس خشن و سخت مي‌پوشم، روي زمين مي‌نشينم، انگشتانم را پس از غذا مي‌ليسم، بر چهار پاي بي زين سوار مي‌شوم و كسي را در رديف خود سوار مي‌كنم. اين‌ها از سنت‌هاي من است، هر كس از سنن من رويگردان شود، از من نيست.

در سخن ديگري آمده است كه عبايي داشت، هر گاه مي‌خواست بخواند(يا جابه‌جا شود) آن را دو تا مي كردند و زيرش مي‌انداختند.

پيامبر خدا(ص) هرگز نسبت به جاي خواب و رختخواب عيبجويي و ايرادگيري نداشت. اگر بستر براي مي‌گستردند، بر آن مي‌‌خوابيد و اگر رختخوابي پهن نمي‌شد بر زمين مي‌خوابيد. اين نهايت زهد و اوج وارستگي از تعلقات دنيوي است.

وقتي در خانه بود، لباس خود را مي‌دوخت و بر كفش خويش وصله مي زد.

روزي عمر خدمت آن حضرت رسيد، در حالي كه وي بر روي حصيري خفته بود و حصير بر پهلو‌هاي آن حضرت خط انداخته بود. گفت: يا رسول الله! كاش بستري گسترده‌ بوديد! فرمود: دنيا را مي‌خواهم چه كنم؟ مثل من و دنيا مثل رهگذري است كه در يك روزي گرم، ساعتي از روز را زير سايه‌ي درختي به استراحت پرداخته، سپس آن جا را وانهاده و رفته است!

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 21:37  توسط روح الله واثق  | 

 2- اندازه و كيفيت

جامه‌اي كه انسان را مغرور و سرمست كند يا تكبر و خود برتر بيني آورد، ناپسند است. مقيد بودن به نوع خاصي از جامه نيز، اسارت آورد است.

رسول خدا(ص) هرگاه لباس تازه مي‌پوشيد، خدا را شكر و سپاس مي‌گفت و جامه‌ي قبلي را مسكين مي‌داد. در روايت ديگر است كه چون جامه‌ي نو به تن مي كرد، دعا مي كرد و مي‌فرمود: خدايي را سپاس كه بر تن من چيزي پوشاند تا پوشش من باشد و ميان مردم آراسته باشم.

جامه‌ي بلندي كه بر زمين كشيده شود، نشان تكبر است و در جاهليت، شيوه‌ي اشراف بوده است. رسول خدا(ص) ضمن آنكه از پوشيدن آن گونه جامه‌ها نهي مي كرد، خودجامه‌اي مي‌پوشيد كه از نظر بلندي به قوزك پاهايش نمي‌رسيد.

اين در مورد جامه‌اي بود كه همچون لنگ به كمر مي بست و جامه‌اي كه از رو مي‌پوشيد، تا نصف ساق پا مي رسيد.

جامه‌ي وي گاهي جامه‌اي كوچكتر از قطيفه(شَمله) بود، يا جامه اي پشمين و راه راه با خطوط سياه و سفيد كه وقتي آن را به بر مي‌كرد، هيئت زيبايي مي‌يافت.

از نشانه‌هاي وارستگي آن حضرت در پوشيدن‌ جامه و اينكه فخر خويش را به جامه و نوع آن نمي‌دانست اين است كه نقل شده هر نوع لباسي كه فراهم مي‌شود مي‌پوشيد، از لنگ و پيراهن يا جبه‌ يا هر چيزي ديگر.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 21:35  توسط روح الله واثق  | 

 لباس و پوشش

1- جنس و رنگ لباس

رسول خدا(ص) هم به سلامت و عافيت جسمي، هم به سادگي و هم به نوع سالمتر‌ پارچه‌ي لباس توجه داشت. لباس پنبه‌اي مورد علاقه‌ي آن حضرت بود. علي (ع) مي‌فرمايد:«لباس‌هاي پنبه‌اي بپوشيد، چرا كه آن لباس پيامبر خداست.»

آن حضرت هم لباس برد يماني مي‌پوشيد، هم جبه‌اي پشمين و خشن از پنبه و كتان. مي‌فرمود: «پنج چيز را تا زنده‌ام ترك نمي‌كنم، يكي هم پوشيدن لباس پشمي.»

رنگ سبز، رنگ مورد پسند پيامبر(ص) براي لباس بود. بيشتر جامه‌هاي پيامبر سفيد بود و مي‌فرمود: «لباس سفيد را بر زندگانتان بپوشانيد و مردگانتان را هم با پارچه‌ي سفيد كفن كنيد.»

پيامبر خدا ملحفه‌اي داشت كه با زعفران رنگ آميزي شده بود و گاهي تنها با پوشيدن همان، با مردم نماز مي‌خواند.

رنگ سرخ رنگي بود كه پيامبر(ص) براي لباس آن را نمي‌پسنديد. رسول خدا(ص) نمونه‌ي اعلاي تميزي و آراستگي بود. در لباس پوشيدن نيز به اين نكته توجه داشت و در مورد نظافت جامه مي‌فرمود:«مَنِ اتَّخَذَ ثَوْبًا فَليُنَظِّفْهُ»

لباس سفيد، خود به خود طوري است كه چرك و آلودگي زودتر معلوم مي‌شود و انسان مقيد به سنت نبوي و نظافت، به شستن و تميز كردن آن روي مي‌آورد. بعلاوه انبساط خاطر و بازشدن روحيه نيز از فوايد پوشيدن لباس روشن و سفيد است.

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم دی 1385ساعت 21:34  توسط روح الله واثق  | 

 تدبير پيامبر

رسول خدا هنگام رو به رو شدن با مشكلات، اهل طرح و ابتكار بود. در تاريخ مي خوانيم: پيش از اسلام قبايل عرب دست به دست هم داده، كعبه را تجديد بنا نمودند ولي همين كه كار به نصب حجر الأسود رسيد هر قبيله‌اي بر ديگر پيشي مي‌گرفت تا اين سند افتخار به نام او ثبت شود. در اين باره گفتگو‌ها به خشونت انجاميد و زمينه‌اي براي درگيري پيدا شد.

شخصي گفت: به جاي درگيري صبر مي‌كنيم و اولين شخصي كه از در مسجد الحرام وارد شد او را حكم و داور قرار مي‌دهيم. ناگاه ديدند كه محمد(ص) وارد شد، او را حكم و داور قرار دادند. آن حضرت دستور داد پارچه‌اي آوردند و حجر الأسود در ميان آن نهادند و تمام قبايل افراد گوشه پارچه را گرفته، نزديك كعبه آوردند، سپس شخص پيامر(ص) با دستان مباركش حجر الأسود را برداشتند و در جاي خود نصب فرمودند و به غائله خاتمه دادند.

+ نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 10:8  توسط روح الله واثق  | 

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 20:22  توسط روح الله واثق  | 

 صداقت پيامبر با مردم

يكي از فرزندان پيامبر به نام ابراهيم در كودكي از دنيا رفت، اندكي پس از مرگ او خورشيد گرفت، مردم گمان كردند كه اين خورشيد گرفتگي به خاطر فوت ابراهيم است. ولي پيامبر فورا مردم را جمع نمود: گرفتن خورشيد به خاطر مرگ فرزندم نبوده است.

او بدين وسيله مردم را از جهل و خرافه حفظ نمود. در حالي كه اگر هر سيست‌مداري بود با شعار«هدف وسيله را توجيه مي‌كند» از اين تصور و فكر غلط مردم سؤ استفاده مي‌كرد و علاه نارواي آنان را مي‌ستود.

+ نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 10:18  توسط روح الله واثق  |